فرازهایی از خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در کاخ یزید

فارسی

یزید! می پنداری اکنون که زمین و آسمان بر ما تنگ است و چون اسیران شهر به شهرمان می برند، در پیشگاه خدا ما را ننگ و تو را بزرگواری است و آنچه کردی نشانه سالاری؟ به خود می بالی و از کرده خویش خوشحالی که جهان تو را به کام است و کارهایت به نظام؟ نه چنین است، این شادی تو را عزاست و این مهلت برای تو بلاست و این گفته خداست که کافران می پندارند که در مهلتی که به آنان می دهیم، خیرآنهاست، به آنان مهلت می دهیم تا بیشتر به گناهایشان بیفزایند و برایشان عذابی دردناک است.
ای دشمن و دشمن زاده خدا! من هم اکنون تو را خوار می دارم و سرزنش ترا به چیزی نمی شمارم، اما چه کنم که دیده ها گریان است و سینه ها بریان و دردی که از کشته شدن حسین (ع) به دل داریم، بی درمان، سپاه شیطان ما را به جمع سفیهان می فرستد تا مال خدا را به پاداش هتک حرمت خدا بدودهند، اگر ما را به غنیمتت می گیری، غرامت خود را می گیریم که در آن روز جزعمل زشت نداری، تو پسرمرجانه را به فریاد می خواهی و او از تو یاری می خواهد، با یارانت در کنار میزان ایستاده، چون سگان برآنان بانگ می زنی و آنان به روی تو بانگ می زنند.
یزید! هر حیله داری به کاردار و از هر کوششی که توانی دست مدار و دست دشمنی از آستین برآور، قسم به آن که ما را وحی، قرآن و نبوت کرامت بخشیده، تو هرکاری کنی نخواهی توانست نام ونشان و یاد ما را از جریده عالم بزدایی و این ننگ را از دامان خود پاک کنی و بدان که رأی تو بسیار است و روزگارت اندک، و جمع تو رو به پریشانی است، در آن روز که منادی بانگ برمی آورد "لعنت خدا برستمگران باد"

دسته بندی: 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.